مهارت مواجهه با بلا ها با نگاه توحیدی
ايا فکر کردن به مسائل جنسی مشكل ساز است؟
اما ممکن است که این راه صحیح ارضاء به دلیل مشکلات و موانع به تأخیر بیافتد. و در مورد شما وضعیت استمنا یک راه انحرافی برای ارضاء نیا ز جنسی است. از طرفی به دلیل آگاهی های مذهبی و درون مایه های مذهبی بعد از برآورده شدن این نیاز از راه غیر معمول دچار احساس گناه می شوید و خودتان را سرزنش می کنید. و این خود سرزنشی اعتماد به نفستان را کاهش داده و اضطراب در شما ایجاد می کند و اضطراب در بعضی از موقعیت ها تحریک کننده است. اما شما باید به دقت راهکارهای کاهش تدریجی استمنا را بخوانید و یک گزارشی از روند انجام این تکنیک ها برای خودتان و درصورت علاقه به ما بفرستيد:
فكر به گناهان گذشته گناه است؟
آیا فکر کردن به گناه، گناه است؟
هر چند که فکر گناه، گناه نیست، اما زمینه ساز بدی برای گناه است. تنها راه ورودی شیطان به مملکت وجودی ما حوزه ی فکر و اندیشه است. یعنی شیطان در فکر ما وارده شده و با وسوسه های خود سعی دارد ما را به گناه و آلودگی بکشاند.
حضرت علی (علیهالسلام) میفرمایند: «کسی که زیاد دربارهی گناهان فکر کند، گناهان، او را به سوی خود میکشانند».
کسانی که به یکباره آبروی خود را میریزند و مبتلا به گناهان بسیار بزرگ میشوند، یک شبه به این روزگاه سیاه و سخت نمی نشینند، بلکه آنها در حوزه ی فکر و اندیشه مدام به فکر گناه بوده و افکاری شهوانی داشته اند. وقتی انسان اینگونه شد، به تدریج زشتی گناه و معصیت از ذهنش رنگ میبازد و اشتیاق گناه وجودش را فرا میگیرد. این افکار آمادگی پذیرش هر نوع فسادی را در انسان ایجاد کرده و در اوّلینهای امتحان الهی انسان را در درههای مخوف گناه میاندازد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: « بدترین چیزی که بعد از کسب حرام بر شما می ترسم، شهوت خفیه است؛ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی هذِهِ الْمَکَاسِبُ الْحَرَامُ، وَ الشَّهْوَةُالْخَفِیَّةِ.» افکار گناه آلود مهمترین امری است که موجب جای گیر شدن شهوت خفیه در درون انسان است.
پس مراقب باشید که افکار خود را از این امور خالی کنید و به جای حضور در فضای شیطانی، در فضایی معنوی و ملکوتی سیر کنید. و به جای غوطه ور شدن در افکار نفسانی و شیطانی خاطرات خوب و معنوی را در ویترین ذهن خود قرار دهد. مطالعه ی تاریخ و فضائل معصومین (علیهمالسلام)، مطالعه ی کتابهایی که در حوزهی خصائص امام زمان (علیهالسلام) و تشرفات بزرگان به محضر حضرت نگاشته شده و نیز توجه به زندگینامه ی علمای بزرگ، از جمله اموری هستند که میتوانید به عنوان خوراک فکری خود انتخاب کنید و با تداعی آنها در ذهن خود از نگرش شهوانی دست برداشته و به یمن و میمنت قدم در عرصه ی زیبای معنویت بگذارید. انشالله
فکر کردن به گناه، بدتر از انجام دادن آن است!
خواص ذكر "لاحول ولا قوة الا بالله
خواص ذكر "لاحول ولا قوة الا بالله"

اذكاری كه توصیه شدهاند، علاوه بر آن كه باعث غفلتزدایى از انسان مىشوند، معارف الهى را نیز آموزش مىدهند و رهتوشه معرفتى مسافران به سوى خدا را فراهم مىكنند، چنانكه ذكر شریف «لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظیم» كه از گنجینههاى آسمانی میباشد:
«قال الله تعالى لنبیه صلى الله علیه و آله و سلم فی لیلة المعراج: اعطیتك كلمتین من خزائن عرشی لا حول و لا قوة الا بالله و لا منجا منك الا الیك(1) معناى بلند و فواید فراوانى دارد.
امام باقر(سلام الله علیه) در تفسیر این ذكر فرمودند: آنجا كه قدرتى را به جا صرف كرده و خدا را اطاعت كردهاید، این قدرت بر اطاعت، از ناحیه خداست و آنجا كه معصیت نكردهاید، در حقیقت، عنایت الهى بین شما و آن معصیت حائل شده است. پس لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم یعنى: لا حول لنا عن معصیة الله الا بعون الله و لا قوة لنا على طاعة الله الا بتوفیق الله عزوجل.(2)
گاهى انسان را به گناه دعوت مىكنند، اما مانعى در مسیرش پدید مىآید. او نمىداند راهى كه به آن دعوت شده است، راه گناه است و یا نمىداند چرا راهبندان شد، اما بعد مىفهمد او را به مجلس گناه دعوت كرده بودند و این راهبندان، همان حول الهى بود كه بین او و گناه حائل شد. این كه ما در نماز مىگوییم: «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» به این معنا نیست كه فقط در حال نماز كه برمىخیزیم و مینشینیم، بقوة الله است؛ بلكه به این معناست كه همه حركات و سكنات ما، در نماز و در غیر نماز به قوت الهى است.مرگ از ديدگاه حضرت علي«ع»
واژة مرگ، مانند كلمة زندگي، هستي و پيدايش، مفهوم روشن و عامي دارد كه بر كسي پوشيده نيست. اما در آن سوي اين مفهوم همگاني و روشن، چيزي قرار دارد كه شايد هرگز براي كسي درست و دقيق معلوم نگردد و شناخته نشود. علي(ع) در اسرار و رموز مرگ ميفرمايند:
"أيها الناس، كل امري لاق ما يفر منه في فراره؛ والأجل مساق النفس، والهرب منه موافاته. كم اطردت الأيام أبحثها عن مكنون هذا الأمر فأبي ا اًلا اًخفأه. هيهات! علم محزون!"(1)
"هر كه از مرگ بگريزد، در همين فرارش با مرگ روبرو خواهد شد! چرا كه اجل در كمين جان است و سرانجام گريزها، هم آغوشي با آن است! وه كه چه روزگاراني در پي گشودن راز مرگ بودم! اما خواست خدا اين بود كه اين اسرار همچنان فاش نشوند! هيهات! چه دانشي سر به مهر!".
اما در ميان اين پديدههاي ميرا و فاني، تنها انسان است كه از اين سرنوشت، يعني مردن خبر دارد. همة جانداران ميميرند، ستارگان و كهكشانها فرو ميپاشند، اما نميدانند كه ميميرند و نميفهمند كه خواهند مرد! جز انسان كه ميداند و ميفهمد كه خواهد مرد.
انسان هم از آغاز پيدايش مرگ آگاه، نيست. بلكه بهتدريج با مفهوم مرگ آشنا ميشود.
موجوداتي كه مرگ ندارند و نيز موجوداتي كه از مرگ خود آگاه نيستند، از مرگ دلهره نداشته نگران هم نيستند. اما انسان با آگاه شدن از مرگ، مخصوصاً با آگاه شدن از مرگ خود، دچار اضطراب و نگراني شده، چندين پرسش اساسي دربارة مرگ، بر ذهن و انديشة او سنگيني ميكنند:
- مرگ يعني چه ؟ - چرا بايد مرد؟ - چگونه ميميريم؟ - بعد از مرگ چه ميشود؟ - چه كسي يا كساني از راز مرگ آگاهند؟ - ميتوان مرگ را چارهجويي كرد؟ - آيا روحي داريم كه با مرگ نابود نشود؟ - سرگذشت اين روح - اگر باشد - پيش از پيوستن به جسم چه بوده است؟ - سرنوشت اين روح، پس از مرگ جسم، چه خواهد بود؟ و دهها پرسش ديگر.
و بشر از همان آغاز براي به دست آوردن پاسخ اين پرسشها، تلاش كرده است. اگر چه پيامبران، فلاسفه و انديشمندان، اوليا و عرفا و حتي افسانهبافان و اسطوره پردازان، هر يك به نوعي به اين پرسشها پاسخ دادهاند؛ اما مرگ براي انسان همچنان يك معما و راز ناگشوده است.
اينك در اين مقاله برآنيم تا اين راز را با مولاي متقيان، امير مؤمنان علي بن ابيطالب در ميان نهاده، در حد فهم و توان خويش، از اشارات آن بزرگ مرد مرگانديش، براي حل اين معما بهره گيريم.
اسناد ابجد و حروف
|
پیرهن مهنت و غم دوختم |
ابجد عشقت چو بیاموختم |
|
سوختم و سوختم و سوختم |
حاصل عشقت سه سخن بیش نیست |
بعضی می گویند این" 28" حرف اسماء باری تعالی جل شأنه هستندکه فرشتگان به این اسمها تسبیح خداوند عزّ و جّل می گویند: اینها الفاظ قرآن مجید هستند و همه اسمها از اینها ترتیب می یابند .
این حقیر از خداوند می خواهم که بتوانم از کلام بزرگان و صاحبان فن، علم حروف و اعداد را معرفی کرده و منابع و اهمیت آن را تا آنجا که او توفیق دهد شرح دهم. زیرا وظیفه می دانم، بتوانیم کلام مولایمان را بیشتر فهمیده و بدان عمل کنیم. و بدین سبب است که بزرگان زیادی این اسرار را کشف و به اهلش آموزش داده اند.
در اکثر رسائل مرقوم است که، عامل را برای هر عمل، در علوم غریبه، دانستن حروف و اعداد از ضروریات می باشد. بنابر این برای آنکه اسرار حروف و اعداد منطبق با اسرار درونشان ظاهر شود و معانی و مفاهیم و جایگاه وجودی خود را در آسمان و ملکوت آن، و زمینها و ملکوت آن، و در سِّر عالم دنیا و سِّر عالم آخرت و حتی از علوم آینده و گذشته محققان و مدبران را آگاه سازند و همچنین به ظاهربینان و باطن بینان در کشف خواهش هایشان کمک کنند :
1- پروردگار عالم با رمز مقطعات در کلام کریمش، به پیغمبر بزرگوار خود حضرت محمد ﷺ باب اسرار را باز کرده است و با کنایات و اشارات و تمثیل انسان را به تدبر واداشته است. حروف را باب کلام خود قرار داد و خود را متکلم بذات معرفی نمود و به انسان توفیق داد که معجزه کلامش، قرآن را از قلب مبارک رسولش و نطق نورانی حجتش، امیرالمؤمنین (ع) بشنویم و در اثر زحمات و رنجهای این عزیزان تفسیر و تعلیم و عمل خالصانه را از این عزیزان بیاموزیم تا مگر هدایت و به نور قرآن منورگردیم و ما هم حروف و کلمات عمل مان را در لوح تکلیف بنا به وسع ضعیفمان منطبق بر آیات الهی قرار دهیم. بنابر این جای بسی تفکر است که، خداوند با خلق 28 حرف کل مفاهیم و معانی وعوالم دنیا و آخرت را در کتابش قرآن جای داده است. چنانچه تمام کتابهای آسمانی کتاب الله است ولی قرآن هم "کتاب الله" است و هم "کلام الله" و چنین است که پروردگار خود حافظ آن می باشد و حریم قرآن بکر و دست نخورده می ماند الی یوم القیامت . چرا که مخلوق هرگز قدرت ورود در حریم کلام خالق را ندارد و این اعجاز اول بار به دست مبارک مولی الموحدین امیرالمؤمنین(ع) ثبت، نقطه گذاری، و حرکت گذاری شد و علوم صرف و نحو و تجوید را پایه گذاری نمودند. و اهمیت این همه زیبایی در حدیث مبارکی از ایشان این چنین نقل می گردد: "ان کلما فی الکتب المنزله فی القران و کلما فی القران فی الحمد و کلما فی الحمد فی البسمله وکلما فی البسمله فی الباء و کلما فی الباء فی النقطه و انا نقطه تحت الباء". "حقیقت این است و جز این نیست که همه کتابها در قرآن نازل شده اند و همه قرآن در سوره مبارکه حمد و همه حمد در بسم الله و همه بسم الله در باء و همه باء در نقطه و من نقطه زیر باء هستم".
فاش کردن عیب دیگران
رسول خدا (ص) : هرکه کار زشتی را فاش کند چون کسی است که آن را انجام داده و هرکه مومنی را به کار
زشتی سرزنش کند نمیرد تا به آن عمل گرفتار شود. اصول کافی جلد 4 صفحه 59
عشق به دنیا از دیدگاه قرآن
در سورهء ابراهیم آیه/3،کافران را معرفی میکند و با ذکر سه صفت،وضعشان را کاملا مشخص میسازد،بطوریکه مسلمانان بتوانند در اولین برخورد آنها را بشناسد.یکی از این سه صفت اینست که:"آنها کسانی هستند که زندگی پست این جهان را به زندگی آخرت مقدم میشمارند"
(الذین یستحبون الحیوة الّدنیا علی الآخرة)
بخاطر همین روحیه،ایمانو حق و عدالت و شرف و آزادگی و سربلندی را که از ویژگیهای علاقمندان زندگی جهان دیگر است،فدای منافع پست و شهوات خود میسازند.
در این آیه گرچه ظاهر"یستحبّون"اینست که انسان تلاش در محبت چیزی میکند،و لکن این کلمه هر گاه با کلمهء"علی"متعددی شود،معنی مقدم داشتن و ترجیح را می دهد(برای توضیح بیشتر به مفردات راغب مراجعه کنید)که ریشهء آن دوستی به دنیا و وابستگی شدید به آن میباشد. و در سورهء نحل آیه 107،در مقام بیان حالات کسانی است که بعد از ایمان آوردن،کافرشدند و مرتد گشتند.خداوند در این آیه عاقبت اینها را که عذاب الهی است بیان میکند و علت مرتد شدن آنها را اینگونه بازگو میکند:"این،بدان جهت است که آنان زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و بهمین جهت بار دیگر در طریق کفر گام نهادند"
[ذلک بانّهم استحبّوا الحیوة الدنیا عن الآخرة].
ده روش فوق العاده جذب برای ازدواج
خانم ها به خودشان نگیرند
اجازه بده خودم باشم!فقط خانم ها بخوانند
تصميمات او را جدي تلقي کنيد: بيش تر خانم ها دوست دارند همه چيز مطابق ميل خودشان باشد اما توجه داشته باشيد که نبايد نسبت به خواسته ها و نيازهاي همسرتان بي توجهي نشان دهيد. به همسر خود احترام بگذاريد. اگر قرار باشد تمام مدت به او بي توجهي کنيد، براي حرف هايش ارزش قائل نشويد، او را کوچک و خوار کنيد و فقط در مورد تمام مسائل شکايت کنيد، مطمئن باشيد که زندگي شما دوام نخواهد يافت. بايد به او اجازه دهيد که مرد خانه باشد.
حقيقت اين است که برخي از خانم ها راز دار نيستند و کم تر اتفاق مي افتد که همسرشان حرف دل خود را نزد آنان بازگو کند.
مريخ و ونوس پشت ميز مذاکره!
عشق
تغييرات معمولاً زمان بر است اما مي تواند با شما شروع شود. اولين مرحله ايجاد يک زندگي زناشويي رضايت بخش اين است که خود را به تغيير کردن متعهد سازيد. ابتدا بايد بفهميد در زندگي مشترک خود چه نقشي داشته ايد و چه کار مي توانيد انجام بدهيد تا زندگي زناشويي متفاوتي داشته باشيد. در جريان رشد و تعالي، صبور باشيد و فراز و نشيب هاي تغيير را بپذيريد.
در ادامه مهارت هايي به شما آموزش داده مي شود تا روش صحيح گفتگو را آموخته و از زندگي موفق تري برخوردار شويد:
- ازدواج چيزي فراتر از زندگي مشارکتي است، کسب يک سري مهارت هاي اساسي به خصوص مهارت هاي ارتباط کلامي و غيرکلامي است که به شما کمک مي کند که افکار و احساسات خود را به بهترين شکل به همسرتان منتقل کنيد و از طرف ديگر قادر به درک کامل احساسات و خواسته هاي همسرتان شويد.
بيان افکارتان به ديگران اجازه مي دهد که بدانند شما کجاي اين فرآيند هستيد و فرض و گمان هاي غلط ديگران را درباره شما باطل مي کند
قبل از ازدواج به این سوالات پاسخ دهید
هر جوانی- چه پسر و چه دختر- به هر حال آرزو دارد یک روز ازدواج کند ولی قبل از اینکه در وادی ازدواج بیفتد مراحل مختلفی باید طی شود. یکی از این مراحل، صحبت با طرف مقابل و پرسیدن سئوالاتی از اوست.
سئوالات زیادی در این زمینه مطرح است اما چند سوِال مهم وجود دارد که باید حتما از همسر آینده خود بپرسید. در جلسات مشاوره متوجه شدهام متداولترین و شایعترین دعواها بعد از ازدواج بر سر دو موضوع پول و مسائل جنسی است. شمائی که قرار است ازدواج کنید، آیا میزان تطابق خود با موضوعات مختلف زندگی را میدانید؟ در مورد خرید منزل و کارهای روزمره چطور؟ آیا بچههایی را که در آینده دور و بر شما را پر میکنند درنظر گرفتهاید؟ در مورد بزرگکردن فرزندان چه میدانید؟
به یاد داشته باشید تفاوتهایی که آنها را پیشبینی نکردهایم، می توانند آنچنان زندگی ما را تحتالشعاع قرار دهند که فکرش را هم نمیتوانید بکنید. همین تفاوتها و اختلافهای از قبل پیشبینی شده هستند که زندگی مشترک را تخریب میکند.
● قبل از ازدواج این ۲۵ سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:
۱. آیا شما میخواهید بچهدار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟
۲. اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچهدار شدن نیستیم، آیا قبول دارید که فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ کنیم.
۳. اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدکودک بفرستیم؟ در غیر این صورت چه کسی از او نگهداری خواهد کرد؟
۴. آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری کند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترک به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره کند؟
۵. تعطیلات را چگونه بگذرانیم؟ آیا برنامه تعطیلات را دو نفری خواهیم گذراند یا حتماً باید با فامیل به تعطیلات برویم؟
۶. در مواقعی که جر و بحث پیش میآید ،چه واکنشی نشان میدهید؟ آیا عصبانی میشوید؟ در صورت عصبانیت چه رفتاری از خود نشان میدهید؟
۷. نظر شما در مورد تعهد به زندگی چیست؟ در صورت خیانت از طرف خودتان یا من چه واکنشی نشان میدهید؟
۸. در مورد فرزندان چه رفتار و انطباقی مدنظرتان است؟
۹. عقاید مذهبی شما چگونه است؟
۱۰. در مورد روابط زناشویی چهنظری دارید؟
۱۱. در مورد مسائل مالی چهنظری دارید؟ درآمد هرکدام از ما چگونه خرج میشود؟
۱۲. هزینههای زندگی بر چه مبنایی تعیین میشود؟ منبع درآمد چگونه است و آیا کفایت زندگی مشترک را میکند؟ آیا امکان پسانداز وجود خواهد داشت؟
۲.۱۳ سال، ۵ سال، ۱۰ سال و ۲۰ سال آینده، خود را چگونه میبینید؟
۱۴. ساعات خواب و بیداری و کارتان چگونه است؟ صبحها زود بلند میشوید؟ آیا عادت دارید شبها تا دیروقت بیدار باشید؟
۱۵. چهکسی مسئول خرید منزل، پخت و پز و تمیز کردن است؟ آیا در این زمینه کمک میکنید؟
۱۶. عادت خرجکردن پول در شما چگونه است؟ هر ماه چه میزان پسانداز میکنید؟
۱۷. آیا در خانواده شما سابقه بیماری روانی وجود دارد؟
۱۸. در مورد مسائل زیر،اهداف طولانیمدت و کوتاهمدت شما چگونه است: شغل، فرزندان، مالکیت منزل و هر نوع متعلقات که به هر دوما مربوط است؟
۱۹. کجا زندگی خواهیم کرد؟ محل سکونت و منزل ما کجا و با چه شرایطی خواهد بود؟
۲۰. شهر محل سکونت ما کجا خواهید بود؟ آیا این شهر تغییر میکند؟
۲۱. آیا شغل شما به صورتی است که مجبورید شبها کار کنید؟
۲۲. آیا برای همسر آینده خود محدودیتهایی در ذهن دارید؟
۲۳. وقتی استرس دارید، ناراحتید و یا درگیری ذهنی شدیدی دارید، بهترین روش کمک به شما چیست؟
۲۴. اگر در ازدواج مشکلی پیش بیاید، تا چه مدت میتوانید صبر کرده و مشکل را حل کنید؟ آیا مسئلهای در ذهنتان وجود دارد که اگر در زندگی مشترک بروز کند بهنظرتان غیرقابل ترمیم و جبران است؟
۲۵. پنج روش کوچکی که شما به وسیله آن هر روز میتوانید به همسرتان بگویید و نشان دهید که دوستش دارید (البته بدون آنکه همسرتان تقاضا کند) چیست؟ پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید.
نگذارید نداشتن پاسخ برای یک سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یک سوِال به تفکر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواجها بر مبنای پایه و اساس محکم و قوی استوار شدهاند.
منبع:دکتر جان گری
زندگی زناشویی بی مشکل یک افسانه است
▪ آقای دکتر! بعضی ها حتی پیش از اینکه ازدواج کنند نسبت به خانواده همسر آینده شان در ذهن خود حالت تدافعی دارند. این واکنش را می توان طبیعی یا حتی تا حدودی طبیعی دانست؟
معضلی به نام مهریه های سنگین و عجیب
آنچه این روزها نقل مجالس عقد وعروسی شده مقدار و نوع مهریه عروس است، یک هزار شاخه گل رز، جمع آوری دو هزار بال مگس، تاریخ تولد عروس، دو چشم داماد و... بسیار مهریه های عجیب دیگر که به تازگی به قول معروف مد شده است.
آیا تا کنون وجود مهریه سنگین زوجی، مانع فروپاشی زندگی شان شده است؟ بی شک خیر، چراکه اگر مانع بود آمار طلاق شناسنامه ای و عاطفی زوجین تا این حد بالا نمی رفت.
در عصر حاضر که دنیای ارتباطات وتکنولوژی ست مهریه از جایگاه و معنای واقعی خود منحرف شده و خانواده ها اهداف دیگری را در خصوص این مسئله دنبال می کنند. تعدادی از خانواده ها گمان می کنند مهریه قیمت و بهای زن است و با توجه به خصوصیات و ویژگی های دختر خود مثل میزان تحصیلات، سطح مالی خانواده و حتی ویژگی های ظاهری، مهریه بالا و یا پایین تعیین می کنند.
اما چه عواملی موجب گردیده در سال های اخیر علاقه به مهریه های سنگین در بین دختران جوان رشد چشمگیری داشته باشد و به همان نسبت هم پرونده های قضایی مربوط به مهریه و در خواست طلاق در دادگاه ها افزایش یابد؟!
طبق پژوهش های صورت گرفته میانگین مهریه زنان ایرانی بین ۲۶۰ تا ۴۵۰ سکه طلاست، که البته در بین مهریه ها میزان ۱۲۴ هزار سکه طلا هم به چشم می خورد.
با توجه به شرایط به وجود آمده به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده که خانواده ها، دختران و پسران جوان و مسئولان ذی ربط چاره ای بیندیشند و راه حلی را پیشنهاد دهند که به قول معروف نه سیخ بسوزد و نه کباب.
زمانی که به بررسی علل بروز این مسئله می پردازیم عده ای از زنان دلیل تعیین مهریه های سنگین را ایجاد مانعی برای ازدواج مجدد و طلاق مردان می دانند و معتقدند با تعیین اینگونه مهریه ها دوام زندگی خود را تضمین کرده اند، چیزی که شواهد نشان می دهد در بسیاری از موارد نتیجه بخش نبوده و موجب وفاداری مردان نیز نشده است.
از سوی دیگر نیز عدم فرهنگ سازی صحیح و حتی گاهی فرهنگ سازی منفی در این زمینه عامل بروز معضل مهریه های سنگین شده است. بررسی ها نشان می دهد میزان مهریه با توجه به سن و میزان تحصیلات افراد متغیر است و هرچه سن کاهش و میزان تحصیلات افزایش یابد مهریه ها نیز سنگین تر می شود که باز هم این مسئله جای تأمل دارد.
اگر کمی به گذشته بازگردیم می بینیم که مهریه ها کم اما دوام زندگی ها بیشتر بوده است و با افزایش میزان مهریه مسائل و معضلات اجتماعی نیز افزایش یافته و زنان گاهی به دلیل داشتن مهریه های سنگین در زندگی زناشویی تمام حق را به خود داده و این چیزی ست که مردان را وادار به طلاق عاطفی می کند چیزی که در کشورمان بسیار شاهد آن هستیم و از طرف دیگر نیز برخی زنان که دارای مهریه های سنگین هستند به طمع رسیدن به سود بسیار از خانه و خانواده خود چشم پوشی کرده و در نتیجه آمار طلاق افزایش می یابد.
تحقیقات میدانی که در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد، ۹۰ درصد دختران مهریه را بالا می گیرند و همه معتقدند، به علت بالابودن حقوق مردان و با توجه به اینکه مرد هر زمان که اراده کند، می تواند همسر خود را طلاق دهد و یا می تواند به راحتی ازدواج مجدد کند تنها مهریه می تواند حقوق آن ها را تأمین کند.
با توجه به این موضوعات وضعیت حقوقی مناسب تر مردان نسبت به زنان نیز خود یکی از عوامل بروز معضل مهریه های سنگین است که باید به این مسئله هم توجه شود.
گرچه نمی توان مهریه های سنگین و سرسام آور را مانع ازدواج ندانست اما شاید شما هم بسیار این جمله را شنیده باشید که مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته! جمله ای که نه تنها خوشایند نیست بلکه در دین ما هم تأکید شده است که این امر مانند بدهی، بر گردن مرد خواهد ماند تا زمانی که آن را به زن پرداخت کند.
در واقع آنچه در دین ما از آن به عنوان مهریه یاد شده چیزی ست که موجب مهر و محبت باشد و مبلغ بالای آن ممکن است موجب بغض و کینه می گردد و اساس زندگی زناشویی علاقه و عشق است نه معامله و کسب و کار. حضرت علی (ع) میفرماید:"در مهریه زنها زیادهروی نکنید که موجب عداوت و دشمنی میگردد" .
با توجه به دیدگاه دین مبین اسلام نسبت به مهریه معلوم می گردد مجالسی که برای مهربزان تشکیل میشود و طرفین عقد، گویی در خرید و فروش کالایی نایاب به جدال میپردازند، ابدا اسلامی نیست؛ چرا که باید به فرمایش رسول خدا (ص) توجه کرد که فرموند: "بهترین زنان امت من زنانی هستند که در عین اینکه زیبارویند، مهرشان کم است".
زمانی که مهریه سنگینی برای دختر قرار داده می شود،خود به خود در کوران زندگی و سختیها و عصبانیتها به این فکر میافتد که اگر کار به طلاق هم کشید این مهریه زیاد پشتوانهای برایش خواهد بود؛ لذا به راحتی ناسازگاری میکند و از طلاق و جدایی واهمهای نخواهد داشت.
محمد روشن یکی از اساتید دانشگاه شهید بهشتی در این خصوص می گوید: تعیین نشدن حداکثر و حداقل مهریه در قانون باعث افزایش مبلغ مهریه و چشم و همچشمی در جامعه شده است.
روشن ادامه می دهد: مهریه که آن را صداق هم میگویند مالی است که زن با عقد دائم و ازدواج موقت و به محض وقوع عقد مالک آن و متعاقباً مرد ملزم به پرداخت آن میشود.
وی افزود: اگر مدتی برای پرداخت مهریه تعیین نشده باشد زن به موجب عقد مالک آن شده و پس از وقوع عقد میتواند آن را از مرد مطالبه کند، زمانی که مرد از دادن مهریه استنکاف کند زن میتواند از تمکین و انجام وظایف زناشویی خاص خودداری کند البته اگر نخستین تمکین خود را انجام نداده باشد.
این استاد دانشگاه شهید بهشتی اظهار داشت: البته مهریه میتواند عین معین از قبیل اموال منقول و غیرمنقول باشد و یا میتواند پول رایج باشد و ممکن است که منفعت چیزی برای مدت معینی قرار گیرد و نیز ممکن است مهریه کار یک نفر باشد. مثل آنکه شوهر قبول کند مثلاً یک زبان خارجی را به همسر خود تعلیم دهد.
روشن با بیان اینکه برای مهریه سقف تعیین نشده است تأکید کرد: مهریه نه در قانون و نه در شرع امر ممنوعی نیست اما به نظر می رسد مهریههای سنگین ناپسند باشد همچنین کسانی که فکر می کنند میتوانند با مهریههای سنگین از ازدواج خود صیانت کنند، اشتباه میکنند.
در هر حال آمار و ارقام نشان می دهد که مهریه های سنگین نمی تواند ضامن خوشبختی و یا مانعی برای از هم پاشیدگی خانواده ها باشد، پس چه خوب است که زنان و دختران جوان ما بیش از آنکه به دنبال مطالبه مهریه های سنگین و گاهی عجیب باشند تلاش کنند راه و رسم درست و با عشق زندگی کردن را از همسر خویش مطالبه کنند که مطمئناً این مطالبه می تواند ضامن خوشبختی افراد باشد.
منبع:زن فردا
آشنایی با واقعیات اساسی در ازدواج
قبل از ازدواج بهتر است این موارد رابه عنوان واقعیات زندگی زناشویی بدانیم
۱) شما نمیتوانید فردی را مجبور کنید تا شما را دوست داشته باشد و هیچ کس توانایی خوشبخت ساختن صد در صد شما را ندارد.
۲) هر چه میخواهید تلاش کنید، شما هیچگاه قادر نخواهید بود شریک خود را تغییر دهید، هر چند اگر شما خود را تغییر دهید، ممکن است شریک شما نیز تغییر کند.
۳) اشخاص با اشخاص ازدواج نمیکنند، بلکه آنها با توهمات و خیالپردازیهای خودشان ازدواج میکنند.
۴) یک ازدواج حقیقی درست از نقطه ای آغاز میگردد که توهمات پایان می یابند. چالش یک ازدواج آن است که کشف کنیم با چه کسی ازدواج کرده ایم.
۵) عشق تنها یکی از عللی است که ما شریک خود را بر میگزینیم. (برخی اوقات مهمترین فاکتور نمیباشد)
۶) به احتمال زیاد، خصلتها و صفات موجود در شریکتان که دیوانه وار خشم شما را برمی انگیزند، همان صفاتی هستند که در ابتدا شما را مجذوب شریکتان کرده بوده اند.
۷) این غیر ممکن است که شما بدون تجربه کردن دوران درد و تنهایی یک رابطه را پشت سر بگذارید.
۸) بزرگترین هدیه ای که میتوانید به فرزندانتان اعطا کنید یک ازدواج محبت آمیز میباشد.
۹) موفقیت زمانی در یک ازدواج حاصل میگردد که هر کدام از ما به این واقعیت پی ببریم که نیازهای شریکمان حداقل به اهمیت نیازهای خودمان میباشد.
۱۰) ازدواج بهترین فرصت برای رشد و بالندگی، غلبه بر حس خودخواهی و آموزش عشق ورزی میباشد.
منبع:سلامت نیوز
پیش از ازدواج به دنبال دلایل طلاق باشید
پیش از ازدواج به دنبال دلایل طلاق باشید
اگر چه دلایل بسیاری برای شکست خوردن ازدواج ها وجود دارد اما در بسیاری از موارد می توان مشترکاتی را نام برد. اغلب دلایل طلاق پیش از ازدواج وجود دارند اما به خاطر دوره عشق بازی و باورهای مبهم از آن ها چشم پوشی می شود.
● ناسازگاری
همه یکتا هستیم و مانند برفی که در زمستان می آید همزمان بر روی زمین نمی نشینیم.آیا چیز عجیبی است که بگوییم یکی از دلایل طلاق ناسازگاری است؟
مطمئناً نه اما موضوع تعجب آور ناتوانی ما در شناسایی این ناسازگاری ها قبل از ازدواج است.
چرا در افرادی که برای اولین بار یکدیگر را می بینند و از هم خوششان می آید با هم ازدواج می کنند؟ باید دلیل آن را در ذیل عناوینی چون رابطه ضعیف ( ارتباط بدون شناخت، جست وجو تفاوت در دوره عشق بازی و جذابیت های افراد جست وجو کرد.
انواع مختلفی از ناسازگاری مانند انتظارت و بلند پروازی ها وجود دارد. از سویی می توان ازنوع تفکر،احساسات و انتظارات به عنوان منابع ناسازگاری نام برد.
● مشکلات اقتصادی
وقتی مشکلات اقتصادی فشار می آورد، تفاوت سلیقه در دخل و خرج می تواند ریشه طلاق شود. برای مثال وقتی زنی بدون در نظر گرفتن وضعیت مالی دست به خریدهای غیر ضروری می زند و یا مردی که تحت فشار مالی نسبت به وضعیت اقتصادی بی خیال است، راه برای طلاق گرفتن تسهیل می شود.
● بد رفتاری
بد رفتاری می تواند فیزیکی، احساسی و جنسی باشد. در بسیاری از موارد یکی از زوجین از طریق کتک کاری یا فشار برای کار بیش از حد، تحقیر و توهین مداوم و پرخاشگری، بد رفتاری می کند.
● خیانت
در فرهنگ ما و در بسیاری از فرهنگ ها ازدواج به معنای تک همسری است. اگر چه در فرهنگ ما چند زنی مشکل شرعی و قانونی دارد اما پسندیده نیست. به همین دلیل یکی از دلایل طلاق ارتباطاتی است که یا فراتر از ازدواج اول به صورت شرعی اتفاق می افتد و یا ارتباطاتی است که بین زن و مرد به صورت مشترک و غیر شرعی صورت می پذیرد.
دلایل بسیار دیگری نیز برای طلاق وجود دارد دلایلی چون:
ـ ناپختگی ( عدم مهارت های زندگی)
ـ عدم تعهد به ازدواج
ـ انتظارات جنسی متفاوت
ـ مصرف مواد مخدر و الکل
ـ بیماری های روانی
ـ تفاوت در سبک زندگی
ـ از بین رفتن عشق
ـ تفاوت های فرهنگی و مذهبی
در واقع برای جلوگیری از طلاق بایستی بدانیم از زندگی چه می خواهیم و دانستن این خواسته ها احتیاج به شناخت خود دارد. در مرحله بعد بایستی بتوانیم طرف مقابل را بشناسیم تا بتوانیم در مرحله بعدی زندگی را براساس آنچه هستیم بسازیم.
منبع:شبکه خبری برنا
دلایل غیبت حضرت مهدی
پاسخ به این پرسش همانند بسیاری از پرسشهای دیگر، نیازمند استمداد از كلام نورانی معصومان علیهمالسلام است و از این رو ما نیز با استفاده از بیانات ایشان به برخی حكمتها و علتهای این رویداد مهم اشاره ميكنیم. و پیش از آن این نكته را متذكر ميشویم كه پنهان زیستی آخرین ذخیره الهی، بطور قطع از اسرار خداوندی است كه پرنده اندیشه و فكر را توان پرواز تا آن قله رفیع نیست و اگر در این راه توفیقی رفیق گردد به یمن انفاس قدسی مقربان درگاه حق، ائمه معصومین علیهمالسلام است كهگاه گوشهای از پرده رازها به كناری زده در حد ظرفیت مخاطب و فهم او، حقایقی را آشكار ميسازند.
رسول گرامی اسلام صلياللهعلیهوآله حقیقت سرّ بودن این امر را اینگونه بیان فرموده است: "یا جابرُ! اِنَّ هذَا الاَمْرَ اَمْرٌ مِنْ اَمرِ اللّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ، مَطْوِی عَنْ عِبادِ اللّهِ، فَاِیاكَ وَالشَّكَّ؛ فَاِنَّ الشَّكَّ فِی اللّهِ كُفْرٌ1؛
ای جابر! همانا این امر؛ امری است از امر خداوندی و سرّی است از سرّ خدا كه بر بندگان او پوشیده است. پس برحذر باش كه دچار تردید نشوی. همانا شك در مورد خدا كفر است."
و نیز ششمین مهر فروزان سپهر ولایت، به بیانی دیگر، این حقیقت را تبیین، و ميفرماید: "اِنَّ هذَا الاَْمْرَ، اَمْرٌ مِنْ اَمْرِ اللّهِ وَسِرٌّ مِنْ سِرِّ اللّهِ وَغَیبٌ مِنْ غَیبِ اللّهِ وَمَتی عَلِمنا أَنَّهُ عَزَّوَجَلَّ حَكیمٌ صَدَقْنا بِاَنَّ اَفْعالَهُ كُلَّها حِكْمَةٌ وَاِنْ كانَ وَجْهُها غَیرُ مُنْكَشَفٍ لَنا2؛ این امر، امری از امر خدا و سرّی از سر خدا و غیبی از غیب خدا است و زمانی كه ميدانیم خداوند بزرگ مرتبه حكیم است، تصدیق ميكنیم كه همه كارهای او از روی حكمت است گرچه علّت آن كارها بر ما روشن نباشد." .......
لطفا به قسمت ادامه مطلب مراجعه فرمائید
غیبت کردن مومن و آثار آن
غيبت بر وزن «زينت » از گناهان كبيره است . قرآن مى گويد : «يـأيّها الذّين ءامنوا اجتنبوا كثيرًا مِّن الظِّنّ إنّ بعض الظّنّ إثم و لاتجسّسوا و لايغتب بّعضكم بعضًا أيحبّ أحدكم أنْ يأكل لحم أخيه ميتًا فكرهتموه واتقوا اللّه إنّ اللّه توّاب رّحيم ; (حجرات ، 12) اى كسانى كه ايمان آورده ايد از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد كه پاره اى از گمان ها ، گناه است ! و جاسوسى مكنيد ! و بعضى از شما ، غيبت بعضى نكند ! آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد ؟ از آن كراهت داريد . ]پس[ از خدا بترسيد ، كه خدا ، توبه پذير مهربان است .
مفهوم غيبت
غيبت آن ، است كه در غياب شخص مؤمن ، عيب او را فاش سازى . اگر او ، عيب نداشته باشد و به او ، عيبى را نسبت عيب دهى ، تهمت زده اى كه گناه تهمت ، از گناه غيبت ، بالاتر است ; زيرا ، سرمايه بزرگ هر انسان مؤمنى در زندگى ، حيثيت و آبروى او است و هرچه ، آن را به خطر بيندازد مانند اين است كه جان او را به خطر انداخته باشد . گاه مى شود كه ترور شخصيّت ، از ترور شخص ، مهم تر است . و لذا فلسفه مهم تحريم غيبت و اين كه از گناهان كبيره شمرده شده است ، به حفظ همين سرمايه بزرگ است .
آثار غيبت
1ـ بر اثر غيبت ، آبرو و حيثيت اشخاص از بين مى رود . 2ـ در جامعه بدبينى به وجود مى آيد . 3ـ پيوندهاى اجتماعى ، سست مى شود . 4ـ اعتماد ، از بين مى رود . 5ـ تعاونى و همكارى ، متزلزل مى شود . 6ـ بذر كينه و عداوت ، در دل ها ، پاشيده مى شود . 7ـ قتل هاى خونين ، واقع مى شود . 8ـ اشاعه فحشا مى شود .
انگيزه هاى غيبت
عواملى كه باعث غيبت مى شود ، به طور مختصر ، به شرح زير است :
1ـ حسد ; 2ـ تكبر و غرور ; 3ـ بخل ; 4ـ كينه توزى ; 5ـ انحصارطلبى ; 6ـ ثروت اندوزى .
توبيخ غيبت كننده
در قرآن كريم آمده است : «ويل لكلّ همزة لمزة» واى بر هر عيب جوى مسخره كننده و غيبت كننده ! آنانى كه با نيش زبان و حركت دست و چشم ، پشت سر و پيش روى ديگران ، استهزا و عيب جويى و غيبت مى كنند و شخصيّت ديگران را درهم مى شكنند . اين گروه ، با واژه «ويل » ـ كه تهديد شديدى است ـ سرزنش شده اند .
آرى ، آبروى مؤمن ، خيلى مهم است ! خداوند ، براى اين كه قبحِ و زشتى غيبت را روشن كند ، مثالى بسيار جالب زده است . قرآن ، غيبت كردن را ، خوردن گوشت برادر مرده دانسته است : در اين تعبير ، لطايفى است كه به برخى از آن ، اشاره مى شود . 1 . اگر مقدارى از گوشت بدن شخص مرده ، كنده شود ، جايش پر نمى شود و اگر آبروى انسان مؤمن هم با غيبت از بين برود ، آبروى رفته ، بر نمى گردد 2 . ديگر اين كه غيبت شونده ، مانند مردگان است و قادر بر دفاع از خود نيست .
علاج غيبت ، توبه است ، همان طورى كه قرآن مجيد گفته است : «إنّ اللّه يحبّ التوابين »•
پاورقي:
ر .ك : تفسير نمونه ،آية الله مكارم شيرازى و ديگران ، ج 23 ، ص 176 ، ج 26 .
بعضی آدم ها با شور زندگی می كنند و برخی با شعور!!
سعادت و نحوست ايام
مقدمه
يكى از مسائل مهمّى كه در ميان ملل و اقوام گوناگون مورد توجّه بوده و مردم كم و بيش بدان معتقد بوده اند، «سعادت و نحوست ايّام» است كه بعضى از روزهاى سال، ماه و هفته يا برخى از ساعات روز را «سعيد و مبارك» و بعضى ديگر را «نحس و شوم» مى شمردند. همين اعتقاد، سبب مى شد كه در روزهاى مبارك اعمالى همچون دعا، عبادت، ديد و بازديد، ازدواج و امثال آن را انجام دهند و متقابلا در ايّام شوم، از انجام دادن بعضى از كارها اجتناب ورزند. در ميان مسلمانان و ما ايرانيان نيز مواردى از اين قبيل به چشم مى خورد. اعتقاد به مبارك بودن روز مبعث، عيدهاى فطر و قربان و روز جمعه و شوم بودم روز عاشورا در ميان مسلمانان و متقابلا اعتقاد به بركت و سعادت نوروز و بديمنى و نحوست روز سيزدهم فروردين و انجام دادن بعضى از امور، به صورت عادت در بين بسيارى از ايرانيان به چشم میخورد.
به قسمت ادامه مطالب مراجعه شود
در چه مواردی "غیبت" مجاز است ؟
مستثنيات غيبت:مرحوم شيخ انصارى در اوائل كتاب مكاسب محرمه چند مورد را جزء حرمت غيبت ندانسته و استثناء نموده و فرموده است در اين موارد غيبت جايز است :
1 - كسى كه در مورد شخصى با انسان مشورت مى كند و از او مى خواهد كه خوبى و بدى آن شخص را براى او بازگو كند، انسان بايد براى او خيرخواهى كند و واقعيت را براى او بيان كند، مخصوصا در كارهاى خير مانند ازدواج ، كه بخواهد دختر به او بدهد يا دختر از او بگيرد، و غيبت در اين موارد اشكال ندارد، زيرا كه خيرخواهى براى مشورت كننده واجب ، و خيانت به او حرام است ، زيرا خيانت به او چه بسا مفسده اش از واقع شدن در غيبت بيشتر باشد.
2 - در مورد ظالم و ستمگر غيبت كردن و شنيدن غيبت اشكالى ندارد زيرا خداى متعال مى فرمايد: (( ((لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم )) ))
((خداوند دوست ندارد كه آشكارا بدى كسى گفته شود مگر در مورد مظلوم و ستمديده ))
پس مظلوم و كسى كه مورد ستم واقع شده مى تواند ظلم ظالم را در نزد كسى كه از ظلم او خبر ندارد بر ملا كند و از دست او شكايت كند و بدى او در اين مورد اشكالى ندارد.
3 - اگر آدم فاسقى شهادت داد يا خبرى آورد كه فلانى چنين و چنان است بايد به شهادت او ترتيب اثر داده نشود، و به محض شنيدن خبر نادرست او حكم نكنيم ، بلكه غيبت و بدگوئى او نيز در اين مورد جايز است ، چون حكم نكردن به شهادت فاسق مصلحتش بيشتر از مفسده آن است ، و بدگوئى او در اين مورد اشكالى ندارد، چون با شهادت به ناحق او يا به ترتيب اثر دادن به خبر دروغ او ممكن است بين چند طائفه بهم بخورد و بدينجهت مفسده عظيمى رخ دهد.
4 - اگر كسى به شخص عادلى تهمت زد بايد كلام او را رد كرد و الا غيبت خود او كه به مؤ من عادل تهمت مى زند در اين مورد جايز است .
5 - كسى كه ادعاى نسبى را مى كند كه اهليت آن را ندارد، بايد او را رد كرد و حرفش را قبول نكرد و لو با غيبت نمودن و بدگوئى پشت سر او (در همين مورد.)
6 - كسى كه حرف باطلى را در مورد دين اسلام مى زند و يا مقاله اى عليه دين اسلام مى نويسد، غيبتش در اين مورد اشكالى ندارد.
7 - كسى كه علنا فسق و فجور انجام مى دهد، مثلا علنا روزه مى خورد و يا گناه كبيره انجام مى دهد و يا زنا مى كند و يا شراب مى خورد، غيبتش * جايز است .
و بايد قصدش از غيبت و بدگوئى او اين باشد كه از كار زشتش بازدارد، و در واقع اين احسانى است به حق او. چون مى خواهد او را به كارهاى خوب وادارد.
8 - غيبت بدعت گذار در دين جايز است ، در صورتى كه خوف داشته باشى كه او مردم را گمراه كند.
9 - غيبت در استفتاء از مجتهد جايز است ، مثلا زنى مى رود پيش * مرجع تقليدش و مى گويد آيا مى توانم طلاق بگيرم يا نه ؟ اگر استفتاء موقوف باشد بر ذكر كردن نام او جايز است و الا جايز نيست .
10 - غيبت در مورد دفع ضرر از غيبت شده جايز است ، همان طورى كه امام صادق (ع ) بدگوئى زراره را مى نمود و قصد آن حضرت دفع ضرر دشمن از او بود، و به عبدالله بن زراره فرمود از جانب من به پدرت سلام برسان و بگو من بدى ترا پشت ترا گفتم ، به جهت دفاع از تو، زيرا كه دشمن و اهل سنت در اذيت و آزار به دوستان ما شتاب مى كنند، و با آنها دشمنى مى ورزند به جهت علاقمنديشان به ما، پس من غيبت تو را گفتم ، تا آزار و اذيت آنان را از تو دفع نمايم و تا اين كه مورد تمجيد و ستايش آنان قرارگيرى ، زيرا خداى متعال مى فرمايد: (( ((و اما السفينة فكانت لمساكين يعلمون فى البحر فاردت ان اعيبها و كان وراءهم ملك ياخذ كل سفينة غضبا)) ))
اما كشتى مال فقرائى بود كه در دريا مى كردند، پس خواستم آن را عيب دار و ناقص كنم ، چون در اطراف پادشاهى بودكه كشتى سالم (سالمى ) را به زور و به غصب مى گرفت ، امام در تجويز عيب زراره به اين آيه استدلال مى فرمايد كه اين كلام خدا است ، به خدا سوگند او آن را معيوب و ناقص نكرد جز آن كه هدفش اين بود كه از غضب نمودن شاه در امان باشد.
11 - جايز است عيبى از او بگويد كه به عنوان صفت خصوصى او گشته ، به طورى كه تا آن عيب و نقص را نگوئيد، آن فرد شناخته نشود، مثل دست شل ، و يا پا شل و يا لوچ و يك چشمى و يايك دستى ، و در حديث است كه زينب عطاره لوچ آمد پيش زنان پيغمبر اكرم (ص ) و با آنان ملاقات نمود.
پس اين عيب را گفتن در صورتى كه به اين صفت مشهور شده باشد و با شنيدن آن بدش نيايد اشكال ندارد. البته اين مبنى بر اين است كه فقط آن عيب ظاهر گفته شود و قصد مذمت او را نداشته باشد، بلكه قصدش * شناختن يا شناساندن او به طرف باشد بعد مرحوم شيخ مرتضى انصارى مى فرمايد: البته فقهاء موارد استثناء حرمت غيبت را بيش از اين بيان نموده اند، ولى ما ضابطه و قاعده كلى را در اين مورد وجود مصلحت غالبه بر مفسده هتك احترام مؤ من مى دانيم ، چون هتك احترام مؤ من حرام است و اين به اختلاف مصالح و مراتب مفسده هتك مؤ من متفاوت است ، زيرا كه مصلحت در قوت و ضعف مندرج است ، چه بسا مؤ منى كه عرض و آبرويش هيچ ارزشى ندارد، پى بايد در هر دو جانب مصلحت و مفسده را مورد سنجش قرار دهيم ، اولويت با رعايت مصلحت بيشتر است اگر غيبت مصلحت بيشترى داشت غيبت جايز است و اگر حفظ آبروى مؤ من مصلحتش بيشتر بود غيبت جايز نيست .
سخن کودکان با خدا
مجموعه: آرزوی های کودکانه
خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟
خدای عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
خدای عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.
خدای عزيز!
شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.
خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟
خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمیرود؟
خدای عزيز!
چه کسی دور کشورها خط میکشد؟
خدای عزيز!
من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.
خدای عزيز!
بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود !!!!
خدای عزيز!
وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی.
دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)
خدای عزيز!
لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز او تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.
خدای عزيز!
برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادی !!!!
خدای عزيز!
من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.
خدای عزيز!
فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.
خدای عزيز!
من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.
خدای عزيز!
از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.
خدای عزيز!
برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچهها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟
خدای عزيز!
من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.
خدای عزيز!
آدمهای بد به نوح خنديدند « تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم.
خدای عزيز!
لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم.
خدای عزيز!
فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم.
خدای عزيز!
هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، ديدم. اون واقعاً معرکه بود.
چگونه پاسخ کودکان را درباره خدا درست جواب دهیم؟
بیش تر کودکان، با طرح سوال های غیرمنتظره درباره موضوعات مختلفی از جمله خدا، موجب شگفتی بزرگسالان می شوند. مشکل بسیاری از کودکان، این است که والدین شان، انرژی آن ها را صرف همه چیز، از کلاس های هنری و ورزشی گرفته تا رایانه می کنند، اما از درس ایمان غافل اند. آن ها فراموش می کنند که آن چه می گویند و عمل می کنند یا نمی گویند و عمل می کنند، تاثیر ماندگاری بر کودک می گذارد.
● چه طور به زندگی کودکان رنگ معنویت بزنیم؟
بهترین راه ارتقای زندگی معنوی کودکان، راحت و آشکار حرف زدن درباره خداست. اصل کلی که بیش تر کارشناسان آن را تایید می کنند، این است که بگذارید بچه ها، گفت وگو را هدایت کنند و بعد، با سوال کردن شما، موضوع را پی گیری کنید.
حرف زدن درباره خدا، به این دلیل بااهمیت است که می تواند بهترین راه برآوردن مهم ترین نیازهای کودکان باشد؛ زیرا کودکان، بیش از بزرگسالان، خود و اطرافیان شان را به تکیه گاه قوی و مهربانی نیازمند می دانند که قادر است همه آرزوهای آن ها را برآورده کند. فایده دیگر صحبت کردن درباره خدا، این است که همه چیز را در دنیا توضیح می دهد، زیبایی طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یک دوست که با این توضیح مرتبط کردن رویدادهای طبیعی به خدا نوعی احساس شگفتی نیز همراه است؛ زیرا روح کودک، دنبال عجایب و اسرار می گردد و زمانی که برای پرسش های کلیدی خود، پاسخی منطقی می یابد، احساس آرامش می کند. گرچه کودکان نوپا، کوچک تر از آن هستند که مفاهیم مبهم معنوی را درک کنند، اما آن قدر بچه نیستند که نتوانند کلماتی را درباره خدا یاد بگیرند.
● طعم حضور خدا را به کودک بچشانیم
این سوال غلط است که: «چه طور کودکم را وادار کنم به خدا اعتقاد پیدا کند؟» پرسش صحیح این است که: «چه طور به او نشان دهم که خدا، در زندگی اش حضور دارد؟»
حدود سه یا چهار سالگی، بچه ها، نام خداوند را یاد می گیرند. کودک، ابتدا، دنبال قوی ترین فرد است و چون از نوزادی، مادر، نیازهایش را رفع کرده، می پندارد که مادر، محکم ترین تکیه گاه است، ولی خیلی زود می فهمد که مادر، از خیلی چیزها می ترسد و چون پدر از آن ها نمی ترسد، پدر را تکیه گاه و قوی ترین آدم می یابد، ولی پدر هم از بعضی چیزها می ترسد. در این زمان است که از ما می پرسد: «چه کسی قوی ترین است؟» به او می گوییم: «خدا». این خدا کجاست؟ به او می گوییم: «بزرگ تر که شدی، برایت می گویم.» چون کودک سه، چهار ساله، در مرحله تفکر ابتدایی است، فقط آن چه را می بیند، قبول دارد. بنابراین نمی توان به او گفت: «خدا نادیدنی است و همه جا هست.»
● خدای دوست داشتنی ۵ سالگی
در فاصله سنی سه تا پنج سالگی، کودکان، خدا را شبیه انسانی می دانند که به آن ها اتومبیل یا اسباب بازی می دهد و مراقب همه چیز است؛ موجودی دوست داشتنی. چنین برداشتی، به چنین پرسش هایی می انجامد: «آیا خدا می خوابد؟ خدا برای تعطیلات کجا می رود؟ خدا کجا زندگی می کند؟» اگر به او بگویید: «اگر بدرفتاری کنی، خدا عصبانی می شود»، او، پدری عصبانی را مجسم می کند که آماده است برای جزیی ترین تخطی، او را تنبیه کند. به تدریج که بزرگ تر شد، باید خدا را به او چنان معرفی کنیم که بچه ها، از او خوش شان بیاید. از لطف و کرم خدا، مهربانی، قدرت خدا، بخشش و زیبایی دوستی او می گوییم. درباره بهشتی که به نیکوکاران وعده داده، سخن می گوییم و اگر ضرورت خاصی پیش آمد، درباره جهنم به زبانی ساده برایش توضیح می دهیم.
حرف های زیبای یک کودک با خدا
الو...الو..سلام کسی اونجا نیست؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب منو نمیده؟ یهو یه صدای مهربون به گوش کودک نواخته شد مثل صدای یه فرشته! بله جانم با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم قول داده بود امشب جوابمو بده. بگو عزیزم من می شنوم. کودک متعجب پرسید مگه تو خدایی؟ من با خود خدا کار دارم...
هر چی می خوای به من بگو قول میدم به خدا بگم کودک با صدای بغض آلودش آهسته گفت:یعنی خدا منو دوست نداره؟ فرشته ساکت بود بعد از مکسی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوست داره مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و برگونه اش غلطید و با همان بغض گفت: اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه می کنم. بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شدند. یک صدا در جان و وجود کودک نواخته شد بگو زیبا بگو هرآنچه که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای مهربونم خدای قشنگم خواستم بهت بگم نذار من بزرگ شم تروخدا! چرا؟؟؟این مخالف تقدیره!! چرا دوست نداری بزرگ شی؟ آخه خدا من خیلی ترو دوست دارم قد مامانم 10تا دوست دارم. اگه بزرگ بشم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم! نکنه یادم بره یه روز بهت زنگ زدم. نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم. مگه من با تو دوست نیستم؟ پس چرا کسی حرفموباورنمی کنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخته سخته؟! مگه اینجوری نمیشه باهات حرف زد؟ خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت: آدم محبوب ترین مخلوق من چه زود خاطراطش را به ازای بزگ شدنش فراموش می کند!!! کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من را ازخودم طلب می کردند تا تمام دنیا در دستانشان جا می گرفت کاش همه مثل تو من را برای خودم نه برای خود خواهی هایشان می خواستند دنیا خیلی برای تو کوچک است بیا تا برای همیشه کودک بمانی وهرگز بزرگ نشوی و کودک در کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند شیرینی بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفت...
داستان “گفتگوی کودک و خدا”
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟”
خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.”
خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز میخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.”
کودک ادامه داد: “من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “فرشتة تو، زیباترین و شیرینترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.”
کودک با ناراحتی گفت: “وقتی میخواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟”
ادامه در لینک زیر
اما خدا برای این سؤال هم پاسخی داشت: “فرشتهات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعاکنی.”
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: “شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”
- “فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.”
کودک با نگرانی ادامه داد: “اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.”
خدواند لبخند زد و گفت: “فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.”
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: “خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگویید.”
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “نام فرشتهات اهمیتی ندارد. به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.”
دست نوشته های یک عاقد
آنقدر از صبح تماس گرفت كه مجبور شدم همه كارهايم را كنسل كنم و ساعت شش و نيم عصر روز 18 محرم بيايم دفتر براي اجراي صيغه محرميت!
خانواده بي آلايشي داشتند هر دوطرف و بعدا فهميدم دختر دايي و پسر عمه هستند.
صيغه راخواندم و شكلات تعارف كردم.آماده رفتن مي شدند كه پسر پرسيد:حاج آقا كي بياييم دفترچه اش را بگيريم؟!
چشمهايم مثل آقاي شين سه كارتون ايكيوسان گرد شد.يادم رفته بود بهشان بگويم من دفترچه و صيغه نامه و اين حرفها به كسي نمي دهم.اما در يك لحظه رگ جوانمرديم گل كرد و گفتم فردا بياييد ببريد.
وقتي رفتند خودم را توجيه كردم كه اينها كاملا شرعي صيغه خوانده اند و يك مهر ما پاي كاغذشان براي سه ماه كه زمين را به اسمان نمي رساند!
صبح با دوست همكاري تماس گرفتم كه يك جمله تاثيرگذار بكار برد:((براي يك رودربايستي چند دقيقه اي خودت را مدتها درگير نكن!))
اين بار مثل آميتا پاچان تحت تاثير قرار گرفتم و بلافاصله زنگ زدم به داماد موقت و موضوع را شفاف برايش گفتم و او هم با متانت قبول كرد.
