آنقدر از صبح تماس گرفت كه مجبور شدم همه كارهايم را كنسل كنم و ساعت شش و نيم عصر روز 18 محرم بيايم دفتر براي اجراي صيغه محرميت!

خانواده بي آلايشي داشتند هر دوطرف و بعدا فهميدم دختر دايي و پسر عمه هستند.

صيغه راخواندم و شكلات تعارف كردم.آماده رفتن مي شدند كه پسر پرسيد:حاج آقا كي بياييم دفترچه اش را بگيريم؟!

چشمهايم مثل آقاي شين سه كارتون ايكيوسان گرد شد.يادم رفته بود بهشان بگويم من دفترچه و صيغه نامه و اين حرفها به كسي نمي دهم.اما در يك لحظه رگ جوانمرديم گل كرد و گفتم فردا بياييد ببريد.

وقتي رفتند خودم را توجيه كردم كه اينها كاملا شرعي صيغه خوانده اند و يك مهر ما پاي كاغذشان براي سه ماه كه زمين را به اسمان نمي رساند!

صبح با دوست همكاري تماس گرفتم كه يك جمله تاثيرگذار بكار برد:((براي يك رودربايستي چند دقيقه اي خودت را مدتها درگير نكن!))

اين بار مثل آميتا پاچان تحت تاثير قرار گرفتم و بلافاصله زنگ زدم به داماد موقت و موضوع را شفاف برايش گفتم و او هم با متانت قبول كرد.